X
تبلیغات
ایران زمین

فریاد...

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گردد؟

مگر روزی که از این بند غم آزاد می گردد

تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته

رساترگر شود این ناله ها فریاد می گردد

ز اشک  و آه مردم بوی خون آید

که آهن را دهی گر آب و آتش، دشنه ی فولاد می گردد

به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن، زان رو که می دانم

خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد

خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد!

 

(شاعر را نمیدانم که کیست)

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 22:21 |

نوروزتان خجسته باد

تا هست ز مهر و مه نشانه              خوش باش هميشه در زمانه

۲۵۶۷ شاهنشاهی ایران 

۱۳۸۷هجری خورشیدی

 

و سومین سال تولد وبلاگم : ایران زمین، این سرزمین اهورایی

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 16:49 |

یلدای ایرانی

 

یلدا یعنی ما. یلدا نشانی از فرهنگ ماست.یعنی ما همه ی ایرانیان همواره در تاریکی و روشنایی با هم هستیم و تولد خورشید را امید خواهیم داشت.

و یلدا گواهی بر خرد و دانش ایرانی است.او که هزاران سال پیش با اندیشه در گردش شب و روز، ماه و سال، گاهشماری را فراگرفت و با دانش خود برای زندگی بهتر و زمینی آبادتر کوشید.

 

 

                    

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 19:48 |

باید که قلب ما،سرود و پرچم ما باشد

باید که دوست بداریم یاران را
باید که چون خزر بخروشیم
فریادهای ما اگرچه رسا نیست
باید یکی شود
باید تپیدن هر قلب ،اینک سرود
باید سرخی هر خون ،اینک پرچم
باید که قلب ما
سرود ما و پرچم ما باشد
باید در هر سپیده ی البرز
نزدیک شویم
باید یکی شویم
اینان هراسشان ز یگانگی ماست
باید که سر زند
طلیعه ی خاور
از چشم های ما
باید که لوت تشنه
میزبان خزر باشد
باید کویر فقیر
از چشمه های شمالی بی نصیب نماند
باید که دست های خسته بیاسایند
باید که خنده و آینده جای اشک بگیرد
باید بهار را بشناسند
باید جوادیه بر پل بنا شود
پل ،این شانه های ما
باید که رنج را بشناسیم
وقتی که دختر رحمان
با یک تب دو ساعته می میرد
باید که دوست بداریم یاران را
باید که قلب ما
سرود و پرچم ما باشد

 خسرو گلسرخی

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 18:19 |

هفتم آبان ماه، روز کوروش بزرگ

کوروش بزرگ ...

7 آبان روزجهانی كوروش پادشاه هخامنشی است. كوروش به سال 550 ق.م پادشاهی ايران هخامنشی را بنياد نهاد و پاسارگاد(و شاید انشان) را به عنوان اولين پايتخت خود انتخاب كرد كه دشتی بود پهناور و خرم كه از رودی سيراب می شد.

کوروش پس از تاسيس يک امپراتوری بزرگ، شامل ممالک متمدن و نيرومند خاور نزديک و ميانه، و به بار آوردن غرور و افتخاری بزرگ برای خود و نیاکان و فرزندان آینده خویش، در سال 520 قبل از ميلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نيکنامی درگذشت. تقريباً تمامی مورخان و گردشگران و خاورشناسان از وی به نیکی ياد کرده اند.

                                   

هردوت، مورخ يونانى نگار قرن چهارم قبل از ميلاد مى‏نويسد: «كوروش فرمان داد تا سپاهيانش جز به روى جنگجويان شمشير نكشند و هر سرباز دشمن كه نيزه خود را خم كند، او را نكشند؛ و لشكر كوروش فرمان او را اطاعت كردند به طورى كه توده مردم مصايب جنگ را احساس نكردند»  

«ذى نوفن» مى‏نويسد: «كورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوك با فضايل حكما در او جمع بود. همتى فايق وجودى غالب داشت.»  

ايرانيان کوروش را پدر و يونانيان، که وی ممالک ايشان را تسخير کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار و يهوديان او از سوی پروردگار می دانستند.درباره كوروش در کتابهای آسمانی يهوديان، مسيحيان و مسلمانان سخن به ميان آمده است.

در قرآن، مشهورترين آيه درباره كوروش" يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ" است. نظر برخی از علما و مفسران قرآن از جمله علامه‏طباطبايى نویسنده تفسیر المیزان،اين است كه ذوالقرنين همان كوروش كبير، پادشاه هخامنشى است،چرا که؛

1.      ذوالقرنين شخصيتى است كه خداوند به او در روى زمين قدرت و اختيار داده‏است و اين با شخصيت كوروش كه بر بخش بزرگی از آسيا و اروپا دست يافته ونخستين امپراتورى بزرگ تاريخ را تأسيس كرده است، برابری دارد.

2.      ذوالقرنين قرآن خداشناس و یکتاپرست است و كوروش هم خداشناس ويكتاپرست بوده است.

3.      ذوالقرنين سفر يا لشكركشى به باختر يا مغرب خورشيد داشته است و اين با لشكركشى‏كوروش به آسياى صغير و تسخير آن سرزمين برابری دارد.

4.      ذوالقرنين سفر يا لشكركشى به خاور يا مشرق خورشيد داشته است و اين با لشكركشى‏كوروش به جنوب شرقى (مكران و سيستان) و شمال شرقى (حدود بلخ) برابری دارد.

 

·                      به نظر شما كوروش كيست؟

·                     چرا در منابع اديان جهانی از او نام برده شده است؟

·                     بيشتر منابع تاریخی در مورد كوروش غير ايرانی است.چرا ايرانيان در شناخت شخصیتی چنين برجسته كوتاهی می ‌كنند

·                     به نظر شما بهترين راه تكريم و زنده نگاه داشتن ياد او چيست؟

 

«بخشی از نوشته های بالا با اندکی تغییر برگرفته از نوشته ای است از سایت خبرگزاری میراث فرهنگی ایران که تنها پس از یکی دو روز از آن سایت حذف گردید!»

+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 14:18 |

هفتم آبان ماه، روز کوروش بزرگ

ای پدر ما که در آسمانی...

 

              

 

امروز روز توست، امروز روزی است که جهان این روز را به نام تو می خواند و می شناسد. هرگاه که روز بزرگی باشد، هرگاه که تولدی یا بزرگداشتی و نکو داشتی باشد، همه برای آن بزرگ و به یاد او شادی می کنند، دست می افشانند،خیابانها را آذین می بندند، چراغ ها می افروزند و همه جا را رنگین و نورافشان می کنند.

امروز اما، امروز که روز توست، چه کسی می داند؟ چه کسی تو را می شناسد؟ در کجای تاریخ تو را فراموش کردیم؟ در کجا، در کجای این زمانه زنگار گرفته ما را رها کردی؟

امروز در سرزمین تو، در این مرز پر گهر،ایران زمین، در این خاک که روزی اهورایی می خواندندش هیچکس شاد نیست. هیچ خیابانی آذین بندی نیست، هیچ چراغی روشن نیست و هیچ آتشی فروزان نیست...

ای پدر ما که در آسمانی... 

 

*:هفتم آبان ماه برابر با 29 اکتبر به عنوان سالروز اعلام منشور حقوق بشر کوروش در بابل، به نام کوروش بزرگ نامگذاری شده است.

+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 9:37 |

چهارم آبان ماه؛ جشن آبانگان

 

«...اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را» یسنا - هـات 38 بند3

 

آبان به معنای آب و هنگام آب است.آب از دیرباز همواره یکی از عناصر پاک کننده در نزد ایرانیان بوده است. همانند سایر جشن های برابری نام ماه و روز در گاهشماری ایرانی جشن آبانگان روزی است که نام روز و ماه هر دو آبان می شود. درباره پیداش جشن آبانگان چنین گفته اند که در پی نبردهای دراز میان ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تاکاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان گردید. پس ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند.در روایت دیگر آمده است که پس از هشت سال خشکسالی، در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از زمان جشن آبانگان پدید آمد. ایرانیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها می رفتند، سپس به کنار نهرها رفته و با خواندن اوستا به ستایش پروردگار بزرگ می پرداختند و از او درخواست نگهداری و فراوانی آب می کردند و پس از آن به شادی می پرداختند.

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 17:20 |

منشآت

 

                            

 

مخدوم مهربان من، از آن زمان كه رشتـﮥ مراودتِ حضوری گسسته و شيشـﮥ شكيبایی از سنگِ تفرقه و دوری شكسته، اكنون مدت دو سال افزون  است كه نه از آن طرف بَريدی و سلامی و نه از اينجانب قاصدی و پيامی. طاير مكاتبات را پَر بسته و كلبـﮥ مراودات را دربسته.

 

تو بگفتی كه به جا آرم و گفتم كه نياری
عهد و پيمانِ وفاداری و دلداری و ياری

 

الحمدالله فراغتی داری. نه حَضَری و نه سفری، نه زحمتی و نه بی جوابی، نه بر همخوردگی و نه اضطرابی.

 

مقدّرِی كه به گُل نكهت و به گِل جان داد
به هر كه هر چه سزا ديد حكمتش، آن داد

 

شما را طرب داد ما را تعب. قسمت شما حضر شد و نصيب ما سفر. ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر. فرق است ميان آنكه يارش در بر است با چشمش بر در. خوشا به حالت كه مايـﮥ مَعاشی از حلال داری و هم انتعاشی در وصال؛ نه چون ما دلفكار و در چمنِ «سراب» گرفتار. روزها روزه ايم و شبها دريوزه. شكر خدای را كه طالع نادری و بخت اسكندری داری. نبوَد نكویی كه در آب و گِل تو نيست جز آنكه فراموشكاری.

 

ياد ياران يار را ميمون بود
خاصه كان لیلی و آن مجنون بود

 

ياد آريد ای مِهان زين مُرغِ زار
يك صبوحی در ميان مرغزار
اين روا باشد كه من در بند سخت
گه شما بر سبزه، گاهی بر درخت

 

مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتيب داده. دلم پياله، مطربم ناله، اشكم شراب، جگرم كباب. اگر شما را هوس چنين بزمی و به ياد تماشای بی دلان عزمی است بی تكلّفانه به كلبه ام گذری و به چشمِ ياری به شهيدان كويت نظری.

 

ماييم و نوای بينوایی
بسم الله اگر حريف ما
یی

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 0:49 |

گفتي: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال کو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال کو؟

پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟

گيرم به فال نيک بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟

تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟


رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟


قيصر امين پور

 

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 21:17 |

خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. داریوش پسران دیگری نیز داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود ،اما خشایارشا را به جانشینی خود برگزید و خشایارشا در سن سی و شش سالگی پادشاه ایران شد .

 خشایارشا در نبشته ای از تخت جمشید پس از ستایش از اهورامزدا و شناسایی خود، می گوید: پدر من داریوش بود. پدر داریوش گشتاسپ بود؛ پدر گشتاسپ، آرشام بود. هم گشتاسپ و هم آرشام زنده بودند که پدر من به خواست اهورامزدا شاه شد. هنگامی که داریوش شاه شد کارهای نیک بسیار کرد. داریوش پسران دیگری داشت، به خواست اهورامزدا مرا مهست آنها نهاد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت رفت، من بر گاه(تخت) پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم، کارهای نیک بسیار کردم. آنچه پدرم کرد و نیز آن چه من کردم، چیزهای دیگر را من افزودم و آنچه من و پدرم کردیم همه به خواست اهورامزدا بود.

خشایارشا بخاطر جنگ با یونانیان، که به کشور او دست اندازی کرده بودند، مشهور شده است، اما درواقع بیش از دیگر شاهان، سازنده و هنرشناش بود.در تخت جمشید، شوش و بابل و جایهای دیگر کاخهای زیبایی از او باقی مانده است که بیشترشان کتیبه دارند.نام وی به معنی « دلیر ِشاهان » است.

 

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 16:2 |
نی شکسته

با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم
تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دور از تو من دل شده آواز چه سازم

ه.ا سایه

+ نوشته شده توسط هادی در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 1:45 |