امروز ؛ مهرگان
مهرگان، بر بام نشسته دیروز، در اندرونی امروز

زمان عهد خدا را با شراره های تکرار می شکند، مشت بسته آسمان باز می شود و آنگاه محتوای روشنایی بخشش را نثار زمین می کند. خبر می آورد از مهر. ماه، ماه مهر است. حتی چند روزی از آن می گذرد و خبری از سور و سات جشن نیست.
مهرگان بزرگ، مهرگان جاوید، مهرگان قهرمانانه، به افسانه ها منحصر شده.
افسوس و صد افسوس که نیست اثری از شکوهمندی این جشن با اصالت ما.
در طی تاریخ بزرگی مهرگان را به پستی کشیدیم، امروز در تلاطم اندیشه های بی سو، اسمی از آن نمی بریم. وای بر فردای ایرانمان، وای بر فردای ایران.باید نوشت که ریشه های درخت کهنسال وطن خشک اند.
هنوز می توانیم این ریشه ها را با باران رحمت مهر آبیاری کنیم. هنوز دیر نیست. باید که مهرگان را به دلهایمان راه بدهیم. باید که مهرگان را به خانه هایمان دعوت کنیم.
به خاطر ایزد مهر هزاره های فر و شکوه، به رسم باران، به قدمت خورشید، مهرگان را گرامی بداریم و به این راحتی آن را به تاریخ نسپاریم.*
*با تشکر از دوستی که بنا به درخواستم این نوشته را برای مهرگان نوشتند.