منشآت

 

                            

 

مخدوم مهربان من، از آن زمان كه رشتـﮥ مراودتِ حضوری گسسته و شيشـﮥ شكيبایی از سنگِ تفرقه و دوری شكسته، اكنون مدت دو سال افزون  است كه نه از آن طرف بَريدی و سلامی و نه از اينجانب قاصدی و پيامی. طاير مكاتبات را پَر بسته و كلبـﮥ مراودات را دربسته.

 

تو بگفتی كه به جا آرم و گفتم كه نياری
عهد و پيمانِ وفاداری و دلداری و ياری

 

الحمدالله فراغتی داری. نه حَضَری و نه سفری، نه زحمتی و نه بی جوابی، نه بر همخوردگی و نه اضطرابی.

 

مقدّرِی كه به گُل نكهت و به گِل جان داد
به هر كه هر چه سزا ديد حكمتش، آن داد

 

شما را طرب داد ما را تعب. قسمت شما حضر شد و نصيب ما سفر. ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر. فرق است ميان آنكه يارش در بر است با چشمش بر در. خوشا به حالت كه مايـﮥ مَعاشی از حلال داری و هم انتعاشی در وصال؛ نه چون ما دلفكار و در چمنِ «سراب» گرفتار. روزها روزه ايم و شبها دريوزه. شكر خدای را كه طالع نادری و بخت اسكندری داری. نبوَد نكویی كه در آب و گِل تو نيست جز آنكه فراموشكاری.

 

ياد ياران يار را ميمون بود
خاصه كان لیلی و آن مجنون بود

 

ياد آريد ای مِهان زين مُرغِ زار
يك صبوحی در ميان مرغزار
اين روا باشد كه من در بند سخت
گه شما بر سبزه، گاهی بر درخت

 

مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتيب داده. دلم پياله، مطربم ناله، اشكم شراب، جگرم كباب. اگر شما را هوس چنين بزمی و به ياد تماشای بی دلان عزمی است بی تكلّفانه به كلبه ام گذری و به چشمِ ياری به شهيدان كويت نظری.

 

ماييم و نوای بينوایی
بسم الله اگر حريف ما
یی